به نام خالق عالمان ربانی
محمد بن محمد بن نعمان، معروف به شیخ مفید فقیه و متکلم مشهور شیعی است. حضرت صاحب الزمان صلوات الله علیه در ابتدای توقیعی که برای او صادر نمودند. او را به "شیخ مفید" ستودند. همچنین ابن الندیم در فن دوم از مقاله پنجم (الفهرست) كه درباره متكلمین شیعه بحث می كند، از او به عنوان (ابن المعلم) یاد می كند و ستایش می نماید. او در سال 338 متولد و در سال 413 درگذشته است.
در كتاب "مجموعه ورّام" نوشته «ورام بن ابی فراس مالکی اشتری» متوفی 605 هجریآمده است: "مفید در اصل از "عكبرا" واسط شهركی بین بغداد و سامرا. امروز در ناحیه دهكده دُجیل واقع در سه یا چهار فرسخی بغداد و عكبرا در همین مسیر واقع در ده فرسخی بغداد بوده است...
در ایام كودكی همراه پدرش به بغداد آمد و نزد ابوعبدالله معروف به "جعل" به تحصیل پرداخت. سپس به مجلس "ابویاسر" كه در دروازه خراسان تدریس می كرد، حضور یافت. چون ابویاسر از عهده بحث و پرسش های او درمانده شده او را به "علی بن عیسی رمّانی" كه از بزرگان علمای كلام بود، ارجاع داد و گفت: چرا به نزد او نمی روی تا از او استفاده كنی؟ مفید گفت: او را نمی شناسم و كسی ندارم مرا به او معرفی كند. ابویاسر یكی از شاگردان خود را همراه او كرد و نزد رمانی فرستاد چون مجلس رمانی از فضلا و دانشمندان پر بود، مفید در صف آخر نشست و به تدریج كه مجلس خلوت شد، نزدیكتر رفت. در آن اثناء مردی از اهل بصره آمد و از رمانی پرسید چه می فرمایید؟ درباره حدیث غدیر (كه به عقیده شیعه پیغمبر اكرم صلی الله علیه و آله امیرمؤمنان علیه السلام را جانشین بلافصل خود گردانید" و داستان غار (كه به اعتقاد اهل سنت دلیل برخلافت ابوبكر است)؟ رمانی گفت: داستان غار درایت (یعنی امری مسلم و معقول) است و حدیث غدیر روایت و منقول می باشد و آنچه از درایت و امر مسلم استفاده می شود از روایت مستفاد نمی گردد. مرد بصری سكوت كرد و برخاست و از مجلس بیرون رفت.
در این موقع مفید خود را به رمانی نزدیك گردانید و گفت: سوال دارم. رمانی گفت: بگو! شیخ مفید گفت: چه می فرمایید درباره كسی كه بر امام عادل خروج كند و با وی جنگ نماید؟ رمانی گفت: او كافر است، بعد گفت: نه فاسق است. شیخ مفید پرسید: راجع به امامت امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب علیه السلام چه می گویید؟ رمانی گفت: او امام است. مفید گفت: درباره طلحه و زبیر (دو آتش افروز جنگ جمل بر ضد امیرالمؤمنین بودند) چه می فرمایید؟ رمانی گفت: آنها از این عمل توبه كردند. شیخ مفید گفت: جناب استاد!
داستان جنگ جمل درایت و امر مسلمی است و توبه كردن طلحه و زبیر روایت می باشد!! رمانی كه متوجه موضوع شد گفت: مگر موقعی كه آن مرد بصری از من سئوال كرد تو حاضر بودی؟ شیخ مفید گفت: آری: رمانی گفت: این سخن به جای آنچه من گفتم! اشكال تو وارد است!! آنگاه پرسید: تو كیستی و نزد كدام یك از علمای این شهر درس می خوانی؟ مفید گفت: نزد شیخ ابوعبدالله جعل. رمانی گفت: بنشین تا من مراجعت كنم. سپس برخاست و به درون خانه رفت و پس از لحظه ای برگشت و نامه ای سربسته به وی داد. گفت: این را به استاد خود بده. مفید نامه را آورد و به استادش تسلیم كرد. استاد نامه را گشود و شروع به قرائت آن كرد و طی مطالعه آن به خنده افتاد. پس از قرائت نامه گفت: رمانی ماجرائی را كه میان تو و او در مجلس وی روی داده نوشته و سفارش تو را نموده و تو را ملقب به "مفید" كرده است.