به نام خداوند عشق افرین
یکی از ساکنان روستاهای شرق بستان میگوید: «یک افسر بلند قامت که اهل زابل بود نزد ما آمد. او یک اسلحه 106 همراه خود آورده بود. از من پرسید عراقیها کجا هستند؟گفتم: ...
آن سوی رودخانه در حال زدن پل برای آمدن به این طرف هستند. شجاعت و قدرت آن افسر زابلی در حرکات و گفتار و نگاهش نمایان بود. در کنار ساحل رودخانه به ارزیابی تانکهای دشمن پرداخت ما هم از خانهها و پناهگاههای خود بیرون آمدیم تا چگونگی نبرد این دلاور زابلی را ببینیم. او میگفت: من برای مردن آمدهام، تسلیم در برابر دشمن مرگبارتر از خود مرگ است. ساعت 11 و 15 دقیقه روز سوم مهرماه 1359 بود. جنگ این افسر دلیر با توپ 106 با تانکهای عراقی آغاز شد. تانکها را یکی پس از دیگری به آتش میکشاند. گویا نه تنها یک تن بلکه یک لشکر بود. سه تانک عراقی منفجر شدند.45 دقیقه جنگ بین آن افسر زابلی و تانکهای دشمن ادامه داشت. سرانجام در ساعت 12 ظهر یکی از موشکها به جیپ افسر زابلی برخورد کرد و اسلحه 106 منفجر شد. در همین حال آن افسر شجاعانه به شهادت رسید.»
شادی روحشان صلوات